تعاليمشان تازه و جاندار بود،1 زيرا با روحيه‌ٴ تازه‌اي عرضه مي‌شد. اين روحيه مانند ويتورينو انسان‌گرايانه نبود، بلكه عرفاني بود، گروته تحت تأثير هانري كالكاري و رويسبروك بود، يك‌چنين عرفاني سرچشمه‌ٴ جواني بود و مربياني كه از آن چشمه نوشيده بودند بيشتر مي‌توانستند خيال‌انگيز، موٴثر و بيش از معلمان مدرسه دوست داشتني باشند. ولي‌ مدرسه‌هايشان مانند مدرسه‌ٴ ويتورينو ((شاد)) نبود. علتش هم يك چيز بود، هلند به اندازه‌ٴ لومباردي فرح‌بخش نيست‌؛ به‌علاوه‌، شور مسيحيتشان شديدتر بود و چنين شوري غالباً متمايل به غم است‌. با اين‌همه‌، به يك اندازه خطا خواهد بود اگر فكر كنيم آموزش‌هاي ويتورينو مسيحي نبود، يا برادران زندگي مشترك يكسره به ادبيات غيرمسيحي بي‌اعتنا بودند. تفاوت‌ ميان مدرسه‌ٴ برادران وويتورينو در اصل نبود، بلكه در ميزان تأكيد بود. يكي از برتري‌هاي‌ ويتورينو توجهش به تربيت بدني بود. از سوي ديگر، مدرسه‌ٴ او حتي در ايتاليا يك استثنا بود و موفقيتش تا حدود بسيار زيادي از شخصيت پرنبوغ وي ناشي مي‌شد. برادران زندگي مشترك‌ تنها يك مدرسه ايجاد نكردند، بلكه تعداد زيادي به‌وجود آوردند، پيش از نيمه‌ٴ سده‌ٴ پانزدهم‌، قريب يكصد و پنجاه مدرسه‌ٴ آنان در هلند، فرانسه و آلمان وجود داشت‌. اينها تا اواسط سده‌ٴ شانزدهم‌، سودمندترين مدارس بودند.
بزرگ‌ترين معلم در ميان برادران در نخستين روزها، يوهانس سِله بود كه چهل و دو سال‌ (1375 ـ 1417)، در مدرسه‌ٴ اِزوُوله كار مي‌كرد و بدين‌ترتيب‌، نمونه و معياري به‌وجود آورد. توفيق تربيتي برادران تا حدود زيادي مرهون نبوغ سِله و جامعه‌ٴ اِزوُوله بود. تأثير آنان در سده‌ٴ پانزدهم چشمگير بود. نيكولاس كوزايي (1401 ـ 1464)، از جمله‌ٴ شاگردان و مدافعان برجسته‌ٴ آنان بود. بدبختانه‌، بهترين نمونه‌ها هم‌، اگر هر چند گاه يك‌بار نوسازي نشوند، جلوه و آرمان‌هايشان را كه نيروي زندگي‌شان است‌، از دست مي‌دهند. اِراسم‌، كه او هم از جمله شاگردان‌ اين برادران بود، ديگر به اندازه‌ٴ كاردينال نيكولاس حاضر به دفاع از آنان نبود. در اواسط سده‌ٴ شانزدهم‌، مدرسه‌هاي برادران زندگي مشترك مبتذل و بي‌اعتبار شدند؛ از آن پس جايشان را به مدرسه‌هاي يسوعيان دادند كه تاحدي از آنها سرمشق گرفته‌، ولي با آرمان‌هاي تازه‌اي جوان‌ شده بودند.

ب‌. اسلام‌

در مورد آموزش و پرورش يهودي كافي است مراجعه شود به اشاره‌اي كه در 4.ب‌.، فصل اول‌


1. يا دست‌كم داراي امكان تازه و زنده بودن بود، ولي در آن زمان هم مانند حالا همه‌ٴ معلمان به‌يك اندازه باروح نبودند و مي‌توان يقين داشت كه برخي‌شان‌ كاملاً مايه‌ٴ ملال خاطر بودند.